پوریا خاكستری(كّرو)
پوریا خاكستری متولد 11 آذر ماه 1369شهرستان بجنورد است كه با وجود سن كم و قرار گرفتن در نسلی متفاوت آغاز نسبتا خوبی در شعر داشته است.امیدواریم در آینده ای نزدیك شاهد كارهای بیشتر وبهتری از او باشیم.در زیر نمونه ای از كارهای پوریا را آورده ایم.به امید موفقیت بیشتر برای او وتمام نسل جدید.
گاه اندیشه یك كلاغ بر سپیدار ذهنم چنگ میكشد.
به آدم فكر میكنم وسگ
واحساس میكنم زندگی این دو چقدر شبیه هم است.
باز كفشهایم زندگی را یادم می اندازد
و بوی گند جورابهایم به من میگوید كه
مادرم
چقدر میترسید تنها پسرش شاعر شود.
زندگی هر روز به من میگوید كه برای "موسی كو تقی"ها دانه ریختن كافی نیست.
تصمیم دارم بالای چنار برای خود خانه ای بسازم
وزنی بگیرم كه مهریه اش هفتاد بوسه باشد.
به جای فرش چینی از جنوب شاخه خرمای وطنی پهن كنیم.
كلی بچه خواهیم اورد...
بگذار همه عا لم بگویند:چقدر بی فرهنگ!
اصلا به ما چه زمین دارد از زور آدمها می تركد،
ما روی چناریم!
همسایه من كلاغ پیریست كه هر از چند گاهی،
آش صابون دزدی می پزد...
آه چه خواب خوبی...
لعنت به خروس!
2
برادرانم
سلام
سالهاست فراموش كرده ام ، میشود سوار خر هم شد.
سالهاست فراموش كرده ام،
دیروز باهم عهد بستیم تا ابد عاشق باشیم.
من،
امروز،
آنگاه كه به یاد میاورم لبخندهایتان را،
سزاوار نفرین میشوم.
امروز مرا برای مومیایی كردن به غرب بردند
و من با چشمهای خود دیدم؛
هیچ كس برایم دستمال سرخی راتكان نمی داد...
روزهای سختیست برادرانم:
هیچ سگی وطنش را نمی شناسد،
هیچ مرزی نیست.
مردان مسلمان برای دیدن رقص دختران عارف به معابد بودایی
میروند.
مسیح برای خوردن شراب عید پاك به مسجد میرود.
فتعلیشاه حوس زن قفقازی كرده.
برادرانم...!
چه خیال پوچی !
برای كسی كه هرگز برادری نداشت...
توضیح:املای فتحعلیشاه به عمد غلط است.
تبلیغات