تبلیغات
سیاهه های سپید - ...
چهارشنبه 25 دی 1387

...

   نوشته شده توسط: مهران سالاری    نوع مطلب :سیاهه های سپید ،

    مرا به سِحرِسَحَر
                 مفریب !
       كه تمامی روز را رفته ام و
                               بازهم
                                  به شب رسیده ام...


برکه خاموش
چهارشنبه 30 بهمن 1387 02:39 ق.ظ
شبی که کنار صبح می خوابد
و کودک غروب
و کودک طلوع
که مرده به دنیا می آیند
همانگونه که من مرده به دنیا آمدم
از سرزمین تاریکی که با خدایان بسیاری خوابید
تا بتواند برای کودکان مرده اش ترانه مادری که مقدس است را بخواند
مادری که لبخندهایش را در غروب وطلوعی سرخ به خاک سپردند .
(برکه خاموش)
تقدیم به این شعر قشنگ تو
فاطمه اختصاری
چهارشنبه 25 دی 1387 10:37 ق.ظ
سلام جناب سالاری
ممنونم از لطفتون
خوشحالم با وبتون آشنا شدم!
پاسخ مهران سالاری : قدم رنجه كردید . درویش را تحفه ای جز برگ سبزی نیست:
چگونه شكرت كنم! كه هر روز میكاهم شبی می افزائی !
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.