تبلیغات
سیاهه های سپید - توئی كه نمی شناختم ات...
سه شنبه 15 آذر 1390

توئی كه نمی شناختم ات...

   نوشته شده توسط: مهران سالاری    

كوتاه و دردناك...
كلیشه ها را فراموش كن...
شاعر پر كشید و همسر شاعرش هم ... با هم
با دختركی كه میوه زندگی شان بود و جنینی كه نیامده رفت...
گریه، اشك ، آه ، خون ...
واژه ها علیل ترند از من در این مصیبت...
*****************************************************************************


نام ات از ساق هایم شروع می شود
 از دلم عبور می كند
و دهانم را به آتش می كشد...

چگونه  مرگ می تواند از تو تنها گودالی را پر كند... (رضا بروسان)



ارواح تان شاد...