جمعه 11 بهمن 1387
احجام هندسی...!
به راستی به كجا می رویم! شعر كجا می رود! آنقدر آویزان فرمیم آنقدر در پی اثبات خودیم آنقدر مشت بر دهانها نشانه رفته ایم و اندیشه را از شعر خط زده ایم كه.... زیر لحاف محافل سر فرو برده ایم و .. اصلا هیچ !! ببخشید!
از فاصله ای بعید
همواره مرا می نگری
در تقاطع خطی عمودی
و خطی افقی...
آنک
لمسِ ماشه و
قلب شعر
که سوراخ می شود...
***
◘دردِ محور دارم
زانگاه که در شعری زاده شدم
نقطه ای
بی مختصّات
در صفحه ای که تنها دو بُعد دارد
و زورکی در آن چپانده شده ام
_ و صفحه
تنها دو بُعد دارد _
کمر بندم شکمم را می فشارد!
و دکمه انتهای یقه ام / گلویم را می فشارد
و دستبندم......
در چهار دیوار سلّولی
ارتفاع یافته ام...
◘ خطی بی معادله ام
در زایشگاهِ شعر آبستن
و حجمی از اشکال ِهندسی
در تلاشِ زایمانی بی درد!
تلیسه وار
دردِ شاعری می کشند شاعرانِ بی درد!
و من بی شکل می شوم
آنقدر بی شکل
که در مقیاسِ هندسه ات
نمی گنجم!
از فاصله ای بعید
همواره مرا می نگری
در تقاطع خطی عمودی
و خطی افقی...
آنک
لمسِ ماشه و
قلب شعر
که سوراخ می شود...
***
◘دردِ محور دارم
زانگاه که در شعری زاده شدم
نقطه ای
بی مختصّات
در صفحه ای که تنها دو بُعد دارد
و زورکی در آن چپانده شده ام
_ و صفحه
تنها دو بُعد دارد _
کمر بندم شکمم را می فشارد!
و دکمه انتهای یقه ام / گلویم را می فشارد
و دستبندم......
در چهار دیوار سلّولی
ارتفاع یافته ام...
◘ خطی بی معادله ام
در زایشگاهِ شعر آبستن
و حجمی از اشکال ِهندسی
در تلاشِ زایمانی بی درد!
تلیسه وار
دردِ شاعری می کشند شاعرانِ بی درد!
و من بی شکل می شوم
آنقدر بی شکل
که در مقیاسِ هندسه ات
نمی گنجم!
تبلیغات